سفر کردم که از عشقت جدا شم
دلم میخواست دگر عاشق نباشم
ولی عشق تو قلبم مونده ای وای
دل دیونمو سوزونده ای وای
هنوزم عشقم هنوزم عاشقم دنیای دردم
مث پروانه ها دورت میگردم
مث پروانه ها دورت میگردم
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
اخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه
غم دور از تو بودن یه بی بال و پرم کرد
نرفت از یاد من عشق سفر عاشق ترم کرد
هنوز پیش مرگتم من بمیرم تا نمیری
خوشم با خاطراتم اینو از من نگیری
دلم از ابر و بارون بجز اسم تو نشنید
تو مهتاب شبونه فقط چشمام تو رو دید
نشو با من غریبه مث نامهربونا
بلا گردون چشمات زمین و اسمونا
میخوام برگردم اما میترسم
میترسم بگی حرفی نداری
بگی عشقی نمونده
میترسم بری تنهام بذاری
تو رو دیدم تو بارون دل دریا تو بودی
تو موج سبز سبزه تن صحرا تو بودی
مگه میشه ندیدت تو مهتاب شبونه؟
مگه میشه نخوندت تو شعر عاشقونه؟
نظرات شما عزیزان:
mahtaaaaaaaab 
ساعت11:20---13 ارديبهشت 1391
موشي در خانه صاحب مزرعه تله موشي ديد!
به مرغ و گاو و گوسفند خبر داد اما همه گفتند تله موش مشكل توست به ما ربطي ندارد.
چند روز گذشت و ماري در تله افتاد و زن مزرعه دار را نيش زد!
از مرغ برايش سوپ درست كرردند.
گوسفند را براي عيادت كنندگان سر بريدند.
و گاو را براي مراسم ترحيم كشتند!
و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه ميكرد و به مشكلي كه بديگران ربطي نداشت فكر ميكرد.
حالا سوال اينه كه مشكلات ديگران چقدر به ما ربط داره ؟
نفس 
ساعت11:02---13 ارديبهشت 1391
سلام مرسی که به وبم سر زدید
لیلا 
ساعت22:40---12 ارديبهشت 1391
دوست و دست بسیار است , ولی دست دوست اندک.....
من برای آنها که دوستم دارند زندگی میکنم...
|